روزگاری نه چندان دور در کوچه های تنگ و باریک شهر و روستا، صدای موسیقی قلاب ها و دفه زنی همراه با شور زنان و دختران نشسته بر دار قالی روح و جان هر رهگذری را جلا می داد. اما امروزه تار و پود این هنر بی نظیر در سایه بی توجهی و بی مهری رو به پوسیدگی می رود، دیگر از آن ستونهای عمودی برآمده از بام خانه های روستایی که نشان برپا بودن دار قالی بود، خبری نیست و کمتر کسی به سبک و نقشه ماهی درهم ، ملحمدره و تاجی آباد هنرآفرینی می کند.
آنهایی که پایبند به این هنر اصیل مانده اند در حدود 2 هزار بافنده اند دل آزرده و رنجور با هزاران حرف نگفته … و از سویی جوانان، قالی بافی را عیب و عار می دانند.
راضیه 40 سال از زندگی 50 ساله اش را با قالیبافی در اتاقهای نمور و نسار گذرانده و زندگی برای او بدون دار قالی و نوای قلاب و دفه معنی ندارد.
او می گوید بافندگی را از مادرش آموخته و این هنر از مادر به دختر می رسد اما امروز دختران با دیدن مادران خود را که با مشکلات و بیماری های فراوان مانند پا درد و کمردرد دست و پنجه نرم می کنند، دیگر تمایلی برای ادامه دادن راه مادرانشان ندارند.
به گفته راضیه قالی بافی مانند گذشته دغدغه اصلی و شغل اساسی خانوارهای نیازمند در نقاط شهری و روستایی نیست و بیشتر جوانان شغل قالیبافی را تحقیر شخصیتی می پندارند و برایشان عیب و عار است.
**قالی بافی به صرفه نیست
گل خندان از هفت سالگی به همراه خواهرانش قالی بافته و امروز نیز در منزل شوهر، دار قالی اش برپاست. او می گوید: در حال حاضر خامه گران است و فرش ارزان و به این دلیل بافت فرش به صرفه نیست چون سودی ندارد و اغلب بافندگانی که می شناسم دارهای قالی را در کنج انبارها رها کرده …

منبع:خبرگزاری تی نیوز